تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

236

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

امر بسيطى كه ذاتاً و وجوداً داراى بساطت است ، مطابق باشد ؟ « 1 » قائلين به وحدت جواب داده‌اند : صور متخالفه از اين بسيط به حسب اعتبارات و استعداداتى كه براى عقل به واسطهء مشاهدهء جزئيات ، مانند زيد و عمرو و بكر و بقر و غنم ، حاصل مىشود انتزاع مىگردد . « 2 » زيد يك تكه وجود بسيط است ، ماهيات مانند حيوانيت و ناطقيت در مقام ذات چيزى نبوده و در اين تكه وجود ، ما بازاء ندارند ، وقتى زيد را با چيز ديگرى مثل عمرو و بكر مقايسه مىنماييم ، اگر وجه مشترك بين آنها ديديم ، به واسطهء اين مقايسهء با غير ، نوع انتزاع كرده و هكذا اگر زيد را با غنم مقايسه نموديم و وجه مشترك ديديم ، جنس انتزاع مىكنيم به طورى كه اين جنس در مقام ذات ما بازاء ندارد . همچنين اگر بياض را در مقايسه با سواد ديديم ، از اين قياس يك ما به الاشتراك تصور نموده ، نام آن را لون مىگذاريم و چون سواد و بياض داراى دو وجود بوده و اثنينيت ، موجب امتياز آنهاست ؛ لذا از اين معنى چيز ديگرى انتزاع مىنماييم . و الحاصل : اگر بخواهيم ذات اشياء را با كمال بساطتى كه دارند به قدر امكان معرفى كرده و در اذهان ديگران داخل نماييم ، چاره‌اى نداشته جز اينكه به ذيل عناوين متمسك شويم بدون آنكه براى اين عناوين و مفاهيم در خارج مقام ذات باشد . الّا اينكه چون ممكن است آن وجود بسيط را با چيزهاى ديگر مقايسه نماييم ؛ لذا به عناوين و مفاهيم چنگ مىزنيم در صورتى كه در دنيا هنوز كسى حقيقة الوجود را درك نكرده و مفاهيم جز اوهام و اصطلاحات چيزى نيست . چنان كه ما كه اهل اصطلاح بوده و مىخواهيم مبدأ عالم را بشناسيم - البته ما اهل اينكه پشت پرده را ببينيم و خرق حجاب نموده و بالعيان و العين جمال محبوب را تماشا نماييم نيستيم ، آنها كه اين اهليت را داشته‌اند افراد مخصوصى بوده كه آمدند و رفتند - جز استمداد از

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 3 ، ص 70 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 423 ؛ شوارق الالهام ، ص 165 . ( 2 ) - رجوع كنيد به : شرح مواقف ، ج 3 ، ص 64 - 71 ؛ شرح مقاصد ، ج 1 ، ص 423 ؛ شوارق الالهام ، ص 165 .